كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
430
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ و پيشىگيرندگان پيشينيان يعنى آنها كه سبقت دارند بر عامه مؤمنان مِنَ الْمُهاجِرِينَ از مهاجران يعنى آنان كه از مكه هجرت كرده به مدينه آمدند مراد اهل بدراند يا آنها كه قبل از هجرت اسلام آوردهاند يا آنها كه به دو قبله نماز گذاردهاند يا اهل بيعت رضوان وَ الْأَنْصارِ و از انصار يعنى از ساكنان مدينه كه اهل مكه را يارى دادند مراد اهل بيعت عقبه اولىاند يعنى سبّاق سبعه و اهل عقبه ثانيه كه هفتاد تن بودند يا آنها كه بر دست مصعب بن عمير ايمان آوردند قبل از بيعت عقبه ثانيه وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ و آنان كه متابعت كردند سابقان را بِإِحْسانٍ بايمان و طاعت مراد سائر صحابهاند رض از مهاجر و انصار كه پيروى سابقان كردند و گفتهاند هر كه متابعت ايشان كند تا قيامت از زمره متابعانست رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ خوشنود شد خداى از ايشان بقبول طاعت ايشان سابق و لاحق درين رضا داخلاند وَ رَضُوا عَنْهُ و خوشنود شدند ايشان از خداى بهآنچه يافتند از نعم دينيه و دنيويه وَ أَعَدَّ لَهُمْ و آماده كرد خداى مر ايشان را جَنَّاتٍ تَجْرِي بوستانها كه مىرود تَحْتَهَا الْأَنْهارُ زير درختان آن جويها خالِدِينَ فِيها أَبَداً جاويد باشند در ان هميشه تاكيد خلودست ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ اينست فيروزى بزرگ و رسيدن به تمام مراد وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ و از آنان كه گرداگرد شهر شمااند مِنَ الْأَعْرابِ از اهل بوادى مُنافِقُونَ منافقاناند چون اسلم و اشجع و غفار و قومى از جهينه و مزينه كه كلمه شهادت مىگويند و به نماز و روزه قيام مىنمايند وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ و از اهل شهر شما نيز مَرَدُوا قومىاند كه خو كردهاند و اقامت نمودهاند عَلَى النِّفاقِ بر نفاق يا در منافقى ماهر شدهاند به مرتبه كه تو اى محمد ص با وجود كمال فطنت و صدق فراست خود لا تَعْلَمُهُمْ نمىدانى ايشان را يعنى كفر را در سويد اى دل خود نهان دارند و آثار ايمان و احسان بظهور مىآرند پس تو ايشان را باعيان ايشان نمىشناسى نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ ما مىدانيم ايشان را كه بر سرّ دل ايشان مطلعيم سَنُعَذِّبُهُمْ زود باشد كه عذاب كنيم ايشان را مَرَّتَيْنِ دو نوبت يكى فضيحت در دنيا و ديگرى به عذاب قبر يا باخذ زكات از ايشان و تكليف بجهاد ثُمَّ يُرَدُّونَ پس بازگردانيده شوند در قيامت إِلى عَذابٍ عَظِيمٍ بعذابى بزرگ كه آتش دوزخست و به حقيقت عذابى عظيم بعد ايشان است از درگاه عزّت و محجوبيت ايشان از نور لقاء و رويت و هيچ عذابى از نكبت حرمان و مشقت هجران بزرگتر نيست مثنوى از فراق تلخ مىگوئى سخن * هر چه خواهى كن و ليكن آن مكن تلختر از زهر هجران هيچ نيست * در فراقت غير پيچاپيچ نيست صد هزاران مرگ از سوى تو * نيست مانند فراق روى تو جور دوران هر آن رنجى كه هست * سهلتر از بعد حق و غفلت است زان كه اينها بگذرد وين نگذرد * اى خوشا آن دل كه جان آگه بود از فراق اين خاكها شوره شود * وز فراق اين آبها تيره بود دوزخ از فرقت چنان سوزان شدست * بيد از فرقت چنان لرزان شدست گر بگويم از فراقت يك شرار * تا قيامت يك بود آن از هزار آوردهاند كه از مخلصان اهل اسلام ده تن بىعذر تخلف ورزيده بودند چون از تهديدات ربانى كه درباره متخلفان نازل شده بود خبر يافتند هفت تن از ايشان يا سه تن خود را بر ستونهاى مسجد بسته سوگند خوردند كه نگذارند كه كسى ايشان را بگشايد تا وقتى كه به حكم خداى گشاده شوند چون حضرت رسالتپناه ص از تبوك رجوع فرموده به مدينه نزول نمود بر عادت معهوده بر مسجد درآمد و اينان را ديده فرمود كه چه كسانند صورت حال بموقف عرض رسانيدند سيّد عالم بر زبان گهربار گذرانيد كه من هم سوگند مىخورم كه ايشان را نهكشايم تا وقتى كه امروز رسد آيت آمد كه . و هر آن جورى كه هست * صعبتر زان بعد